مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
تو از سـلاله نـوری، عـشیرة الأخیار عزیز فـاطـمه و دخـت حـیـدر کـرار اگر چه در دل تـاریخ دُرّ گـم شدهای هنوز مـانده ز نـامت نـشـانهها بسیار کسی که مـادر او خـیرة النـساء باشد سزاست مثل تو باشد أَمینـة الأسـرار تو نیز نـابـغـۀ عـالـمـی و عـالـِمـهای شکوه و قدر تو دیگر نمیشود تکرار سـفـیـر و شـاهـد انـدوه کـربـلا بودی چه سخت بود برایت شهـادت انصار به روی خاک چو خورشید غرق خون میشد گریست چشم تو بر خاک مثل ابر بهار میان هجـمـۀ دشـمن نبـاخـتی خود را بیان شد از دل تو خـطبههای آتـشبار گرفت دست تو از کودکان تصدق را اشاره کردی و شد شأن قافـله اظهار سپاه دشمن حق را اسـیر خود کردی اگر چه دست ترا بـسته بود فرقۀ نار دخـیـل آمـدهام بـر در تـو یـا کـلـثــوم عـنایـتی بکـن ای بـانـوی بـلـند تـبار |